
درباره ما |
خوشششش اومديييين نانازاي من.اميدوارم ازوبلاگم خوشتون بيا.موضوع وب من آزاده وهرچي تودلمه ريختم توش.ميخوام خوشتون بياد.ايشالا....
|
 |
جستجو |
"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!
|
|
بازگشت الییس:-D |
موضوع:
<-CategoryName-> |
سلاام سلاام سلاااام.بازگشت الییسو از طرف شما تبریک میگم.بعد از چند ماه و چند روز مهمون کامپیوتراتون شدم.راستش چن باری اومدم مطلب بنویسم ولی گفتم حالا که یه ساله شده وبلاگم یه ساله بمونه ولی طاقت نایاوُردم.حالا که اومدم اتفاقایی که افتاده و خواهد افتاده بنویسم تا بعد میام ماجرای عید و ماجراهای روزای غیبتمو واستون میذارم.ساعت سه و نیم نصف شب زدسرم اومدم وب.فردا امتحان کارافرینی داریم.این هفته اخرین هفته دانشگاس.ترمای قبل بیشتر میچسبید این ترم که شدم ترم سه دانشگا بد خراب شد.عادی شده واسم.به مامانم میگم ترمای اول ندید بدید بودیم تا دیدیم چن تا پسر افتاده کلاس واس خاطر اونام که شده جسدمونو مینداختیم دانشگا حالا ترم سه همه چی عادی یکی باید هلمون بده.خخخخخخخخخخ.
این ترم به اندازه هر سه ترم با فریبا قهرو اشتی داشتیم اونم تو یه هفته.اولی از اونجا شرو شد رفتیم سایت(کاربرد داشتیم) من کیفمو به منظور جا گرفتن صندلی گذاشتم رو میز کامپیوتر فریبام گذاشته بود رو صندلی.رفتیم بیرون برگشتیم خواسم بشینم فریبا گف من جا گرفتم من گفتم من کیف گذاشتم جلو صندلی.بگو مگو کوچیکی کردیم اخر به نتیجه رسید اگه رو اون صندلی بشینم قهر میکنه.خخخخخخخ.(بچه گیش گل کرده بود.اکثرا کودک درونشون فعاله دانشجوا)منم نشسم قهر کرد.رفتم خونه عافیت باشه رفتم حموم اومدم دیدم چن تا پیام از فریبا.بازش کردم نامه ی فدایت شوم فرساده بود:-D .منم جواب دادم و چون نمیخواسم واسه کلاس کارافرینی صب ساعت ده برم گفتم نمیام باز شرو کرد نصیحت نیای اینطور اونطور نمیتونم کلاس بدونت بشینم.تو این کلاس با تو مجبورا میشینم تو نباشی منو نمیتونمو منو میخورن و این حرفا(کلاس کارافرینی سه شنبه ها ساعت هشت صب بود.چون زود بود استاد زمان کلاسو عوض کرد من میتونسم برم ولی فریبا تداخل داشت موندم دوشنبه ساعت ده که با بچه های تربیت بدنی افتادیم.اونام جن درونشون فعال بود تا پیخ میکردی رم میکردن.جو کلاسشونم بامون ساز نبود واسه این گف نمیتونه بشینه باید برم اگه نرم باز قهر میکنه).گفتم نمیام قهر کرد ولی تصمیم دلشتم برم ولی باش حرف نزنم.صب شد رفتم کلاس استاد اومده بود نشسم ردیف جلو یه صندلی خالی کنارم بود فریبا هنو نیومده بود.بعد ده مین که رسیده بودم فریبام رسیدجا نبود نشس کنارم.استاد درس میداد تو کاغذ شکلک ناراحت کشید داد.یه طوری بازم اشتی کردیم.اخرین مرحله همون روز بعد کلاس کارافرینی.ساعت یک و نیم کلاس ریاضی داشتم هر هفته فریبا بام مهمون میومد این هفته امتحان داشنیم استاد نذاشت و گف مهمون قبول نمیکنیم فریبا رف.امتحان دادیم
|
|
|
موضوعات |
|
 |
آمار سایت |
كاربران آنلاين:
نفر
تعداد بازديدها:
RSS
|
 |
کد های جاوا |
|
 |
|